نمایشگاه کوچه های بنی هاشم تمام شد ...


رفت تا سال بعد ...

و دلم به همین زودی تنگ شد،

برای دیوارهای کاهگلی ای که برای مردم انگار دیوار حرم دخت پیامبر بود ...

 

برای نخل ها، برای مانکن ها، برای خانه حضرت زهرا سلام الله علیها، برای مسجد پیامبر، برای آن قبر تاریک ...

برای مردمی که با گریه تعریف میکردند حاجت هایی که از همین دیوارهای گلی گرفته اند ... 

برای روایت تاریخ برای مردم و برق نگاهشان هنگامی که مطلبی جدید می شنیدند ...

برای آن پیرزن که هرشب می آمد، آخر شفای پسرش را از کوچه های بنی هاشم گرفته بود، برای گریه های روزهای آخرش که دلتنگی میکرد برای تمام شدن نمایشگاه ...

برای بچه هایی که بدون کوچکترین خودنمایی شبانه روز زحمت کشیدند، برای علیرضا، احسان، حامد، سجاد و خیلی های دیگر ...

برای شادی ولادت و ازدواج حضرت، برای غرور مباهله و غدیر، برای غم شهادت پیامبر، حتی برای نفرت سقیفه، برای روضه های خانه و کوچه، برای غربت تشییع شبانه، برای حزن بیت الاحزان، برای شمع های غریب بقیع ... 


دلم تنگ شده برای کوچه های بنی هاشم ... 

 

پ . ن : اگر کسی به نمایشگاه سرزده، حتما اینجا نظر بده، خوشحال میشیم .