هرگاه نیستی، دل تنگ می شوم،


برای تو ..

     شاید هم برای خودمی که با بودن تو تعریف می شود ...

هرگاه نیستی، عزا دار می شوم،
برای نبودنت ..

     شاید هم برای مرگ خودمی که با بودِ تو زنده است ...

هرگاه نیستی، غصه دار می شوم،

برای مادری کردن هایت ...

     شاید هم برای کودک درونی که بی تو یتیم شده است ...

 

باش 

      تا رخت عزا و غصه از روحم بگیری ...

باش

     تا روحم شادی حضورت را بسراید ...

باش

    تا باشم ...