قدیم ترها دوست داشتم سنگ صبور دوستان و اطرافیان باشم،


قدیم ترها سنگ صبور بعضی از دوستان و اطرافیان بودم،

قدیم ترها تحمل داشتم شنیدنِ درد و غمِ دیگران را،

.

.

.

هنوز هم دوست دارم سنگ صبور دوستان و اطرافیان باشم،

هنوز هم سنگ صبور بعضی از دوستان و اطرافیان هستم،

اما

دیگر تحملی نمانده ...

.

.

.

چند روز پیش پای دردِ دلِ دوستی به دلم باز شد.

از آن روز به بعد، نابود شده ام انگار،

ار اینکه چرا غمی اینچنین بر دلِ دوستم نشسته است،

از اینکه چرا توانِ انجامِ کاری ندارم برای دوست ...

.

.

.

و من مانده ام و غمِ دوست و غمِ ناتوانی و غمِ بی تحملی ...

کیست بگوید چه کنم من ...