چند روز بعد از شهادت پدرم، عمه ام تفألی به دیوان شهریار زدند؛ این شعر اومد :


ساقی ایام

 

پ . ن 1 : آنکه رخساره او چشم و چراغ دل ماست          رفت از چشم من و کشت چراغ دل من   ...

پ . ن 2 : نمی دونستم جناب شهریار هم به رقابت با حضرت حافظ مشغول شده ...