عروس من شهادت است.


صفیر گلوله عقد ما را خواهد خواند.

و با پوششی از خون تازه و سرخ خود را بزک خواهم کرد.

و در غلغله شادی مسلسل ها

و بارش نقل سرب

                       در حجله سنگر

عروس شهادت را بآغوش خواهم کشید

و در همهمه تشییع کنندگان پیکرم

که اتومبیل تابوتم را گلباران می شود

مشتهای خشمگین گره کرده، با تکبیر مرا بدرقه خواهند کرد.

و فرزند من، او نامش آزادی است

.

.

.

پ.ن 1 : ادبیات و دستور متن دست نخورده و عین دستنوشته است.

پ.ن 2 : متن دستنوشته ای از پدرم که امروز پیدا کردم. تاریخ نوشته 26/10/1380 است، زمانی که 19 سال از رنجهای جسمی اش می گذشت و تنها 37 سال سن داشت ...

پ.ن 3 : متن پشتِ نامۀ آخرین اعزام پدرم پیش از جانبازی اش نوشته شده است ...

پ.ن 4 : آه از دلتنگی، آه آه  آه .....