دلم گریه میخواهد .....


تمام تلاشهایم بی فایده است
هرچه می کنم، نمی شود ...
از کسی دلگیر نیستم،
من انگار رسم زندگی کردن در این دنیا را نیاموخته ام ...
.
از اول که امیدی نباشد، راحت تری؛
نابینایی که هیچگاه نور ندیده با تاریکی دوست تر است تا مردی که در جوانی از بینایی محروم شود،
امیدوار که بشوی، کارت تمام است؛
نابود شده ای،
هیچکدام از امیدهای این زندگی ماندنی نیستند،
همه تنهایت میگذارند، هنگامیکه بیش از همیشه نیازشان داری ....
.
هر بار با خودم میگویم دیگر آموخته ام چگونه تنها بودن و لذت بردن را؛
اما باز روزنه ای، امیدی، دوست داشتنی و سپس آنچه می ماند، جز اندوه نیست ....
.
.
.
دلم گریه میخواهد ...